نقد و بررسی فیلم «دنبالهرو» (The Conformist)؛ 1970
«دنبالهرو» ساخته برناردو برتولوچی، یکی از آثار شاخص سینمای ایتالیا است. این نقد بدون لو دادن پایان، قصه، زبان تصویری و نقاط قابلبحث فیلم را بررسی میکند.

مارچلو برای رسیدن به تصویری از زندگی «عادی»، با سازوکار قدرت فاشیستی همراه میشود و مأموریتی علیه استاد پیشینش میپذیرد. برتولوچی از تریلر سیاسی برای بررسی میل به همرنگی استفاده میکند. خطر فیلم در این است که تبعیت را فقط نتیجه فشار بیرونی نشان نمیدهد؛ شخصیت میخواهد از مسئولیت انتخاب و از تفاوت خود فرار کند.
مشخصات فیلم: The Conformist | 1970 | کارگردان: برناردو برتولوچی | کشور: ایتالیا
کارگردانی، تصویر و صدا
فیلمبرداری ویتوریو استورارو با نورهای مورب، سایههای عمیق و رنگهای متغیر، روان مارچلو را در معماری ثبت میکند. پلهها، راهروها و فضاهای رسمی بدنها را به الگوهای منظم میرانند؛ سپس یک نگاه یا حرکت، این نظم را مختل میکند. روایت زمانیِ شکسته اجازه نمیدهد مأموریت را صرفاً به صورت زنجیره علت و معلول دنبال کنیم. گذشته شخصی بهانهای برای کردار سیاسی نیست، اما بخشی از منطق خودفریبی او را نشان میدهد.
سکانسهایی که نور از میان پردهها و پنجرهها به خطوط سخت تقسیم میشود، نشان میدهند شخصیت حتی در خلوت هم درون نظمی تحمیلی زندگی میکند. زیبایی این قابها تصادفی نیست؛ جذابیت نظم را به تماشاگر میچشاند تا خطرش را بهتر بفهمد. مسئله فقط زیبایی فاشیستی نیست، بلکه میل فرد به قرار گرفتن در تصویر مرتب و بیاختلاف است.
نقد؛ فیلم کجا اثر میگذارد و کجا جای بحث دارد؟
جذابیت بصری فیلم میتواند خطرناک باشد: زیباییِ صحنههای خشونتآلود ممکن است نقد فاشیسم را به شیفتگی به فرم نزدیک کند. اثر آگاهانه بر همین مرز راه میرود، ولی این تنش از بین نمیرود. زنان فیلم نیز در نگاه مارچلو گاه به تصویرهایی از میل و هراس تقلیل مییابند؛ توجه به لحظههای مقاومت آنان خوانش را کاملتر میکند. روایت پیچیده است و تمرکز میخواهد.
«دنبالهرو» را میتوان کنار «قاعده بازی» رنوار دید. هر دو از آداب اجتماعی و میل به پذیرفته شدن میپرسند، اما در فیلم برتولوچی این میل به همکاری مستقیم با خشونت سیاسی میرسد. تقارنها و نقشهای رسمی، فشار جمع را از سطح رفتار مهمانی به سطح دولت منتقل میکنند. این مقایسه به فهم مسئولیت فردی مارچلو کمک میکند.
عادی بودن به چه قیمت؟
مارچلو مدام میخواهد در چشم جامعه مردی بیمسئله به نظر برسد. این میل از یک ویژگی شخصی به امکان همکاری سیاسی تبدیل میشود، چون نظام فاشیستی برای وفاداری پاداشِ پذیرفته شدن میدهد. فیلم از ما میپرسد چه زمانی همرنگی دیگر سازگاری اجتماعی نیست و به مشارکت در آسیب بدل میشود. جواب در یک سخنرانی نمیآید؛ در تصمیمهای کوچکی پخش شده که مارچلو هر بار میتواند از آنها شانه خالی کند.
فرمِ فریبنده
برخی نماها چنان حسابشده و چشمگیرند که میتوان برای لحظهای اخلاق موقعیت را فراموش کرد. برتولوچی با همین جذابیت بازی میکند. نظم بصریِ حکومت چیزی را پنهان میکند و تماشاگر باید ببیند چه کسی بیرون قاب میماند یا درون تقارنها له میشود. نقد فیلم تنها با ستایش استورارو کامل نمیشود؛ باید پرسید زیبایی تصویر چگونه هم ابزار افشای قدرت است و هم ممکن است خود به وسوسه قدرت نزدیک شود.
طراحی صحنه و مسئولیت اخلاقی
در این فیلم نور و معماری فقط حالوهوا نمیسازند؛ شخصیت را در الگوهایی از نظم و تبعیت قرار میدهند. در بازبینی، صحنهای را انتخاب کنید و ببینید مارچلو در کجای قاب ایستاده، خطهای فضا به کجا میروند و چه کسی بیرون آن نظم میماند. این تمرین نشان میدهد سیاست فیلم در تصویر نیز نوشته شده است. استورارو با زیبایی اغواگر، همان میل به نظم را که قصه نقد میکند برای لحظهای در ما بیدار میسازد.
مسئله اصلی فیلم این نیست که مارچلو از ابتدا هیولایی متفاوت از دیگران بوده است. خطر در عادی بودنِ توجیههای اوست: «دستور بود»، «چارهای نداشتم»، «میخواستم زندگی کنم». برتولوچی اجازه میدهد این جملهها در محیطی جذاب و آشنا رشد کنند. نقد اثر باید از روانشناسی فردی فراتر برود و ببیند چگونه ساختار سیاسی برای میل شخصیِ پذیرفته شدن جا باز میکند. همین نقطه است که فیلم را از تریلر مأموریتی معمول جدا میکند.
راهنمای تماشا و ارزش بازبینی
«دنبالهرو» را با دقت به تقارن قابها و لحظههای شکستن آن ببینید. پرسش اصلی این نیست که مارچلو چرا «بد» است، بلکه چگونه نیاز به طبیعی جلوه کردن میتواند او را به خشونت جمعی وصل کند. فیلم برای مطالعه نسبت زیباییشناسی و سیاست، از نمونههای ضروری سینمای ایتالیاست.
فیلم در نگاه اول میتواند نمایش استادانه رنگ و نور به نظر برسد. اما اگر تنها قابهای زیبا را جدا کنیم، خطر اصلی را از دست میدهیم: مارچلو میخواهد خودش نیز بخشی از تصویری مرتب، قابلقبول و بیدردسر باشد. زیبایی صحنهها در کنار فاجعه اخلاقی قرار گرفته تا تماشاگر این میل را از درون حس کند. نقد «دنبالهرو» زمانی کامل است که از تحسین مهارت بصری به پرسش درباره مصرف همین زیبایی برسد. آیا میتوان نظم را ستود و هزینه پنهان آن را ندید؟
پرسشی برای گفتوگو
اگر مارچلو میل به عادی بودن را کنار میگذاشت، چه چیزی از قدرت حکومت بر او کم میشد؟ فیلم از راه نور، معماری و انتخابهای کوچک نشان میدهد نظام سیاسی فقط با فرمان مستقیم پیش نمیرود. ترس از متفاوت دیده شدن نیز ابزار آن است؛ پرسشی که فیلم را فراتر از زمان تاریخی قصه میبرد.
برای دیدن نسبتهای تاریخی و فرمی، نقد «سینما پارادیزو» و «دزدان دوچرخه» را هم بخوانید. اطلاعات تکمیلی و زمینه سینمایی را میتوان در مطالب مؤسسه فیلم بریتانیا بررسی کرد.
پرسشهای متداول
داستان فیلم «دنبالهرو» درباره چیست؟
مارچلو برای رسیدن به تصویری از زندگی «عادی»، با سازوکار قدرت فاشیستی همراه میشود و مأموریتی علیه استاد پیشینش میپذیرد.
در کارگردانی «دنبالهرو» به چه چیزی توجه کنیم؟
فیلمبرداری ویتوریو استورارو با نورهای مورب، سایههای عمیق و رنگهای متغیر، روان مارچلو را در معماری ثبت میکند.
نکته قابلبحث فیلم «دنبالهرو» چیست؟
جذابیت بصری فیلم میتواند خطرناک باشد: زیباییِ صحنههای خشونتآلود ممکن است نقد فاشیسم را به شیفتگی به فرم نزدیک کند.


